|
خدایا...چقدر دلم رو شکستن.. مدتها بود گریه نکرده بودم...اینطوری از ته دل...خیلی تهمت بده...اونم ناروا...و مخصوصا جایی که با زحمت بتونی ثابت کنی ... جایی که همه میگن : یعنی ما دروغ میگیم.. جایی که هیچ کس از خودت نیست.. نه پدرت نه مادرت ... همه غریبه هستن.. خودت کمکم کن
هی قول میدم زود زود بیام...اما نمیشه نمیدونم چرا... چقدر هم دلم تنگ اینجا میشه خاک عالم قالب وبلاگم فیلتر شده بود اینو گذاشتم
فقط چند دقیقه میشه که از خونه اومدم بیرون و دیدم اینا دست بردار نیستن تو مرز داران وسط روز تو گرما آخه ماشین گشت با اون ون مذرخف چه غلطی میکنه؟؟؟ دست شوهر جون رو محکم تر گرفتم و از کنارشون رد شدم...حالم ازشون بهم میخوره...یه مشت آدم عقده ایی... اینم زندگیه ما داریم...چی داریم که بهش ببالیم؟؟؟ حرص نداشته هامون کم بود همینا رو هم دارن میگیرن... میدونی در روز چن بار حرص میخوری؟؟این همه دغدغه فکری ...یعنی ما با وجود این همه استرس به ۵۰ سالگیمون میرسیم
|
About![]()
بهتره قبل از این که اونا دست به کار بشن...تو با بشی و اونا رو بسوزونی... مشعل نمیخواد با شمع هم میشه Archivesدی 1390آذر 1390 مهر 1390 مرداد 1390 تیر 1390 شهریور 1389 اسفند 1388 فروردین 1387 شهریور 1386 Links
کیمیای مهر |